مَک مارتین، نویسنده سیسالهای در لسآنجلس، همیشه احساس میکند با نسل خودش هماهنگ نیست و بیشتر به سبک زندگی زنان مسنتر علاقه دارد. در مراسمی غیرعادی آرزو میکند بتواند مانند زن هفتادسالهای که در ذهنش ایدهآل است زندگی کند. صبح روز بعد در بدن نسخهای هفتادساله از خودش بیدار میشود و برای اطرافیان با نام «ریتا» ظاهر میشود. مک نمیتواند حقیقت را به سادگی توضیح دهد و ناچار میشود وانمود کند ریتا خالهاش است. برخلاف انتظار، شخصیت تازه خیلی زود در شبکههای اجتماعی و محافل دوستانه محبوب میشود و فرصتهایی به دست میآورد که مک جوان هرگز نداشت. در همین زمان رابطه او با جک، همسایهای که به مک علاقه دارد، پیچیدهتر میشود؛ زیرا جک اکنون بیشتر وقتش را با «ریتا» میگذراند. مک باید بفهمد چیزی که از سن بالاتر میخواست واقعاً اعتمادبهنفس و آزادی بود، نه صرفاً ظاهر یا فاصله از مشکلات جوانی.