در فیلم ترسناک استرالیایی «موگای»، سارا و فرگوس، زوجی بومی، پس از تولد دومین فرزندشان باید با فشارهای معمول یک خانواده جوان کنار بیایند. اما دورهای که قرار است سرشار از شادی باشد برای سارا به تجربهای هراسآور تبدیل میشود؛ او موجودی بدخواه میبیند و باور دارد این حضور فراطبیعی قصد دارد نوزادش را از او بگیرد. اطرافیان ابتدا تجربههای سارا را با خستگی و فشار پس از زایمان توضیح میدهند، در حالی که خود او احساس میکند خطری واقعی به خانه نزدیک شده است. داستان بهتدریج ترس شخصی سارا را به تاریخ عمیقتر خانواده و تجربه جوامع بومی، از جمله زخمهای مربوط به جداسازی اجباری کودکان، پیوند میدهد. «موگای» هیولای خود را صرفاً وسیلهای برای ترساندن نمیداند؛ حضور آن با حافظه نسلی، مادری و بیاعتمادی به نهادهایی گره خورده که زمانی کودکان را از خانوادههایشان گرفتهاند. سارا برای محافظت از فرزندش باید بفهمد چه بخشی از این کابوس در گذشته ریشه دارد.