گروهی نوجوان در یک شهر ساحلی استرالیا هنگام بررسی اتفاقات عجیب در خلیج دلفین با سرنخهایی درباره یک راز قدیمی روبهرو میشوند. دوستی، کنجکاوی و علاقه آنها به محیط دریایی، محور جستوجویی میشود که از یک تعطیلات ساده فراتر میرود. همزمان با تغییر شرایط، راههای ساده کمتر میشوند تا هرکدام مجبور شوند از یکدیگر کمک بگیرند. محیط داستان، دامنه انتخابها را محدود میکند و چنین فضایی اختلافها را برجستهتر میکند. بخش قابلتوجهی از قصه، مسئله اعتماد است که زیر فشار به بحران معنای شخصیتری میدهد. روایت در این میان، به انگیزهها نزدیکتر میشود و در نتیجه میتوان دید چگونه گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. در بخش عمده روایت، پرسش اصلی باز باقی میماند؛ بنابراین «مورد عجیب دلفین خلیج» از خلاصه شدن به یک حادثه ساده دور بماند. فضای بسته یا ناآشنا، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و همین ساختار فرصت اشتباه را کمتر میکند. بخش قابلتوجهی از قصه، وفاداری به آزمون گذاشته میشود و این بخش به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند.