دووی پس از سالها زندان آزاد میشود و به دلیل گذشته جناییاش گزینههای زیادی برای شروع دوباره ندارد. او در همان روزهای نخست با جوانی به نام مَکس آشنا میشود که بهظاهر فقط میخواهد از تجربه مرد مسنتر استفاده کند. دووی تلاش دارد از جرم فاصله بگیرد، اما اطلاعاتی که درباره گذشته و پولی پنهان دارد افراد خطرناکی را به دنبال او میکشاند. مکس نیز تمام حقیقت را درباره دلیل نزدیک شدنش نمیگوید و رابطه میان دو مرد از دوستی ساده پیچیدهتر میشود. سفری به مناطق ساحلی و دورافتاده آنها را به افرادی میرساند که هنوز از پرونده قدیمی دووی حساب باز دارند. مرد تازهآزادشده باید تصمیم بگیرد آیا اعتماد دوباره به یک نفر ارزش خطر خیانت را دارد یا نه. در سوی دیگر، مکس کمکم تصویری متفاوت از کسی میبیند که در ابتدا فقط کلیدی برای رسیدن به پول یا راز گذشته بود. هر دو در مرزی شکننده میان فرصت دوم و تکرار همان اشتباههایی حرکت میکنند که یکی را سالها پشت میلههای زندان نگه داشته است.