سباستین و میکل، دو دوست دوران کودکی، سالها بعد برای جشن ازدواج سباستین دوباره در نروژ کنار هم جمع میشوند. میکل هنوز همان علاقه قدیمی به بازی لیزرتگ و ماجراجوییهای علمیتخیلی را دارد، در حالی که سباستین تلاش میکند در جمع همکاران و مشتریان جدیتر به نظر برسد. مهمانی زمانی به آشوب تبدیل میشود که موجودات فضایی به منطقه حمله کرده و بدن انسانها را تحت کنترل میگیرند. دو دوست متوجه میشوند سلاحهای معمولی اثر چندانی ندارند اما لیزرهای بازی قدیمیشان میتوانند علیه بیگانگان کار کنند. چیزی که سالها سرگرمی کودکانه به نظر میرسید به مهمترین ابزار دفاع تبدیل میشود. آنها همراه گروهی کوچک تلاش میکنند از مهمانان نجاتیافته محافظت کنند و بفهمند مهاجمان چرا این منطقه را انتخاب کردهاند. سباستین که برای پذیرفته شدن در زندگی جدیدش از گذشته فاصله گرفته بود، ناچار میشود دوباره به دوستی و علایقی تکیه کند که زمانی باعث خجالتش بودند. نجات دیگران به همکاری دو نفری وابسته است که ابتدا باید اختلافهای قدیمی خودشان را حل کنند.