سم کولمن جوانی مضطرب است که برای شروع دوباره در یک شرکت یا فروشگاه بزرگ استخدام میشود، اما خیلی زود متوجه میشود بخش منابع انسانی قوانین و رفتارهایی غیرعادی دارد. کارکنان درباره همکارانی که ناگهان ناپدید شدهاند حرف نمیزنند و بعضی اتاقها بدون توضیح برای نیروهای عادی ممنوعاند. سم در جریان شیفتها سرنخهایی پیدا میکند که نشان میدهد شرکت پروژهای بسیار خطرناک را پشت ساختار اداری معمول پنهان کرده است. مدیران با زبان رسمی درباره «کارایی» و «سرمایه انسانی» حرف میزنند، اما معنای این اصطلاحات کمکم ترسناکتر میشود. «Human Resources» وحشت و طنز محیط کار را ترکیب میکند و از شرکتی بیروح برای ساختن فضایی استفاده میکند که در آن ترس از اخراج با خطر واقعیتری جایگزین میشود. سم نمیتواند مطمئن باشد کدام همکار قابل اعتماد است، زیرا همه برای حفظ شغل بخشی از حقیقت را نادیده گرفتهاند. او باید پیش از آنکه خودش به پروندهای بسته در بایگانی تبدیل شود بفهمد پشت بخش منابع انسانی چه اتفاقی میافتد و آیا استعفا واقعاً راه خروج محسوب میشود.