در حلب، خانوادهای سوری در میانه جنگ با حادثهای روبهرو میشود که مسیر زندگی چند انسان در کشورهای مختلف را به هم پیوند میدهد. روایت «I Was a Stranger» میان سوریه، ترکیه، یونان و نقاط دیگری حرکت میکند و پنج خانواده یا گروه را نشان میدهد که هرکدام فقط بخشی از زنجیره مهاجرت، قاچاق انسان، امداد یا سیاست مرزی را میبینند. امیرا و مصطفی میخواهند خانوادهشان را از خطر بیرون ببرند، در حالی که ماروان و افراد دیگر در مسیر تصمیمهایی میگیرند که مستقیماً بر سرنوشت غریبههایی اثر میگذارد که شاید هرگز دوباره نبینند. فیلم به جای تبدیل بحران پناهجویان به آمار، روی برخوردهای کوتاه و انتخابهای فردی تمرکز دارد؛ یک کمک، یک تأخیر یا یک تصمیم اداری میتواند پیامدی بزرگ ایجاد کند. شخصیتها از زبانها و فرهنگهای متفاوتاند و همیشه قادر به توضیح کامل موقعیت خود نیستند. درام نشان میدهد «غریبه» بودن جایگاهی ثابت نیست؛ هرکس ممکن است در شهری دیگر به فردی بینام و نیازمند اعتماد دیگری تبدیل شود و مسئولیت اخلاقی درست در همین فاصله میان شناختن و ناشناس بودن شکل میگیرد.