تریپ، الفی در قطب شمال، استعداد زیادی در ساخت اسباببازی دارد اما اختراعهایش معمولاً خطرناک یا غیرقابل پیشبینی از کار درمیآیند. پس از آنکه دوباره دردسر بزرگی در کارگاه بابانوئل ایجاد میکند، برای اثبات تواناییاش به دنیای انسانها فرستاده میشود. او در روستایی کوهستانی با الیا، پسربچهای دهساله و نارساخوان، آشنا میشود که پس از طلاق والدینش و آزار همکلاسیها اعتمادبهنفس کمی دارد. مادر الیا یک فروشگاه اسباببازی کوچک اداره میکند که در رقابت با شرکت بزرگ و بیرحم چیوکا در آستانه تعطیلی است. تریپ با ابزارهای عجیب و ایدههای غیرمعمول تلاش میکند به خانواده کمک کند، اما اختراعهایش گاهی مشکل را بزرگتر میکنند. الیا کمکم میفهمد متفاوت بودن الزاماً ضعف نیست و تریپ نیز یاد میگیرد ساختن چیزی مفید فقط به خلاقیت نیاز ندارد، بلکه باید به نیاز واقعی دیگران توجه کرد. همکاری آنها سرانجام به مقابله با طرحی میرسد که میتواند کریسمس و کسبوکارهای کوچک شهر را تحت تأثیر قرار دهد.