آدام، مخلوق فرانکشتاین، قرنها پس از تولدش درگیر جنگی پنهان میان گارگویلها و شیاطین میشود. هر دو طرف به راز جاودانگی او علاقه دارند و آدام باید تصمیم بگیرد در این نبرد چه جایگاهی دارد. روایت در این میان، به رابطهها نیز توجه میکند تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد. در ادامه، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند و گروه برای ادامه راه باید از یکدیگر کمک بگیرند. در میان همه این رخدادها، وفاداری به آزمون گذاشته میشود و این جنبه به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. محدودیتهای همان موقعیت، راه فرار ساده را میبندد و این عامل بحران را از یک حادثه ساده فراتر میبرد. با حفظ نتیجه اصلی برای پایان، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ به واسطه همین مسیر «من، فرانکشتاین» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. فضای پیرامون شخصیتها، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و همین شرایط اختلافها را برجستهتر میکند.