جان گلد پس از دستگیری شان تیگ، دشمن قدیمی و خائن سابق نیروهای ویژه، مأمور میشود او را برای محاکمه منتقل کند. مسیر انتقال ساده نیست؛ گروههای مختلف به دنبال تیگ هستند، بعضی برای کشتن او پیش از افشای اطلاعات و بعضی برای آزاد کردنش. گلد میداند زندانیاش آدمی خطرناک و فریبکار است، اما زنده رساندن او به مقصد بخشی از مأموریت است. زمانی که کاروان هدف حمله قرار میگیرد، دو دشمن قدیمی ناچار میشوند برای زنده ماندن موقتاً کنار هم حرکت کنند. تیگ تلاش میکند از اختلاف میان گلد و مسئولان عملیات استفاده کند و ادعا میکند افراد بانفوذی در داخل سازمان نمیخواهند او به دادگاه برسد. گلد نمیتواند به حرفهایش اعتماد کند، اما شواهد حملات نشان میدهد شاید بخشی از ادعا درست باشد. مسیر تبدیل به تعقیبی میشود که در آن مأمور باید هم زندانی را مهار کند و هم از کسانی که قرار بود پشتیبانش باشند فاصله بگیرد.