چهار نوجوان برای سرگرمی تصمیم میگیرند افسانهای قدیمی را امتحان کنند: اگر در تاریکی روی آینه شکل در و پله بکشند و نام «ملکه پیک» را سه بار صدا بزنند، روحی شوم ظاهر میشود. آنها مراسم را ابتدا مثل یک شوخی ترسناک میبینند، اما پس از مرگ ناگهانی یکی از اعضای گروه متوجه میشوند چیزی را بیدار کردهاند که نمیتوان با پایان دادن بازی از آن خلاص شد. طبق افسانه، موجود از آینهها و سطوح بازتابنده نیرو میگیرد و حضورش با نشانههایی عجیب، ترس، جنون و مرگ همراه است. بازماندگان باید بفهمند آیین دقیقاً چه چیزی را آزاد کرده و آیا راهی برای متوقف کردنش وجود دارد یا نه. روابط میان نوجوانان نیز زیر فشار وحشت و احساس گناه تغییر میکند، چون هرکس درباره مسئولیت آغاز ماجرا نظر متفاوتی دارد. فیلم وحشتش را از اشیای روزمرهای مانند آینه میسازد و قهرمانان را در موقعیتی قرار میدهد که دیگر نمیتوانند به بازتابهای اطرافشان اعتماد کنند.