مارسل مانگل، نوجوان یهودی فرانسوی که بعدها با نام مارسل مارسو شناخته میشود، در دوران اشغال فرانسه تلاش میکند از خانواده و جامعهاش محافظت کند. استعداد او در نمایش و تقلید ابتدا بیشتر وسیلهای برای سرگرمی کودکان است، اما با گسترش خشونت نازیها کاربرد دیگری پیدا میکند. مارسل همراه اعضای مقاومت فرانسه به شبکهای میپیوندد که کودکان یهودی را مخفی کرده و برای انتقال آنها به مرز سوئیس برنامهریزی میکند. او از بازی، سکوت و توانایی کنترل بدن برای آرام کردن کودکانی استفاده میکند که باید بدون جلب توجه از ایستهای بازرسی و مناطق تحت کنترل عبور کنند. کلاوس باربی و نیروهای گشتاپو در لیون به دنبال اعضای مقاومتاند و هر عملیات نجات خطر بازداشت همه گروه را به همراه دارد. مارسل که پیش از جنگ رؤیای زندگی هنری داشت، مجبور میشود استعدادش را در شرایطی به کار گیرد که هدف اصلی نه تشویق تماشاگر، بلکه زنده نگه داشتن کودکانی است که هیچ انتخابی در جنگ نداشتهاند.