وقتی زنگهای جادویی کریسمس در یک شهر کوچک ناپدید میشوند، گروهی از کودکان تصمیم میگیرند خودشان معما را حل کنند. جستوجوی آنها سرنخهایی درباره تاریخ شهر و راز پشت سرقت آشکار میکند و همکاری بچهها را به آزمون میگذارد. ماجرا در لایهای شخصیتر، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد به شکلی که معلوم شود چرا یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. در طول این مسیر، انتخابها دشوارتر میشوند و گروه برای ادامه راه باید میان اعتماد و احتیاط تعادل پیدا کنند. فضای پیرامون شخصیتها، خطرها را واقعیتر میکند و چنین محدودیتی مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. در لایه شخصی داستان، وفاداری به آزمون گذاشته میشود و این جنبه واکنش شخصیتها را توضیح میدهد. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، مسیر رسیدن به پاسخ حفظ میشود؛ بنابراین «رمز و راز کریسمس» اجازه دهد انگیزهها بهتدریج روشن شوند. محدودیتهای همان موقعیت، راه فرار ساده را میبندد و چنین محدودیتی تصمیمهای بعدی را قابلفهمتر میسازد.