ویتنی، طراح داخلی، برای کار روی خانهای تازه به شهری کوچک میرود و متوجه میشود صاحب پروژه مردی است که همراه دختر کوچکش زندگی میکند. نزدیکی آنها در آستانه کریسمس فرصتی برای بازنگری در معنای خانه، خانواده و آینده ایجاد میکند. فراتر از اتفاق اصلی، مسئولیت فردی پررنگ میشود و این موضوع با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. جهانی که ماجرا در آن رخ میدهد، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و چنین محدودیتی شخصیتها را به واکنش وامیدارد. هرچه زمان میگذرد، ابهامهای تازه شکل میگیرند و گروه برای ادامه راه باید با پیامد رفتار قبلی روبهرو شوند. ماجرا در لایهای شخصیتر، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد به شکلی که معلوم شود چرا همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست. تا جایی که میتوان بدون افشا گفت، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ با چنین تمرکزی «معجزه کریسمس برای دیزی» به جای نتیجه فوری روی روند اتفاقات بایستد. محیط داستان، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و چنین محدودیتی فرصت اشتباه را کمتر میکند.