دو پسرعمو که سالها از هم دور بودهاند، پس از مرگ پدرانشان در ایرلند گرد هم میآیند تا اختلاف قدیمی خانواده را حل کنند. برخورد فرهنگها، خاطرات و سوءتفاهمها سفر آنها را به کمدیای درباره بخشش و پیوند خانوادگی تبدیل میکند. در پس اتفاقات ظاهری، احساس تعلق بررسی میشود و همین لایه در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. در بخشهای بعدی، خطر واقعی روشنتر میشود بهطوری که شخصیت مرکزی باید مسئولیت انتخاب خود را بپذیرند. فضای پیرامون شخصیتها، خطرها را واقعیتر میکند و همین شرایط مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. ساختار قصه همزمان، فضای اطراف را مهم نگه میدارد تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند. در بخش عمده روایت، پرسش اصلی باز باقی میماند؛ با چنین تمرکزی «مشکل با مردم» هویت خود را از همان موقعیت مرکزی میگیرد. در «مشکل با مردم»، با نزدیک شدن بحران، گذشته اهمیت بیشتری پیدا میکند بهطوری که شخصیت مرکزی باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند.