لیا دختر نوجوانی آرام است که همراه مادر و خواهر کوچکش به خانهای قدیمی نقل مکان میکند و از همان ابتدا حضورهایی عجیب در اطراف خود احساس میکند. او شبها صدای کودکانهای میشنود و با دختری مرموز به نام ریچل روبهرو میشود که ظاهراً فقط خودش قادر به دیدنش است. در حالی که مادر لیا تلاش میکند خانواده را پس از دورهای دشوار دوباره کنار هم نگه دارد، دختر به تدریج نشانههایی از اتفاقی دردناک در گذشته خانه پیدا میکند. ارتباط او با ریچل از یک دوستی خیالی ساده فراتر میرود و اشیای مذهبی، اتاقهای پنهان و خاطرات سرکوبشده معنای تازهای پیدا میکنند. «Martyrs Lane» به جای وحشت پرسروصدا، از فضای خانه، سوگ و ادراک کودکانه برای ساختن اضطراب استفاده میکند. معمای اصلی حول این پرسش شکل میگیرد که ریچل چه کسی است و چرا تنها لیا میتواند پیامهای او را دریافت کند؛ پاسخی که به گذشته خانواده نزدیکتر از چیزی است که دختر تصور میکند.