جان دورایراج، معروف به «جیدی»، استاد دانشگاهی باهوش اما گرفتار مصرف شدید الکل است که به دلیل رفتار غیرقابل پیشبینیاش به یک مرکز اصلاح و تربیت نوجوانان فرستاده میشود. او در ابتدا این انتقال را جدی نمیگیرد، اما خیلی زود متوجه میشود نوجوانان مرکز تحت نفوذ شبکهای جنایی قرار دارند. پشت این شبکه مردی به نام بهاوانی قرار دارد؛ گانگستری که از کودکان و نوجوانان برای انجام جرایم، حمل مواد و پذیرفتن مسئولیت خلافهای بزرگسالان استفاده میکند. مرگ چند نوجوان باعث میشود جیدی برای نخستین بار مسئولیت حضورش در مرکز را جدی بگیرد. او تلاش میکند اعتماد بچهها را به دست آورد و ساختار نفوذ بهاوانی را بشناسد، در حالی که خودش نیز باید با وابستگی به الکل و اشتباههای گذشته روبهرو شود. تقابل این دو مرد به مبارزهای بر سر آینده نوجوانانی تبدیل میشود که سالها ابزار یک شبکه جنایی بودهاند.