چهار نفر در یک سفر جادهای مجبور میشوند زن زخمی و ناشناسی را سوار خودرو کنند. با ادامه مسیر، رفتار عجیب مسافر و اتفاقات اطراف باعث میشود مرز میان تهدید واقعی و سوءظن برای گروه نامشخص شود. در کنار خطر یا مأموریت، مسئله اعتماد است که در ادامه دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. همزمان با تغییر شرایط، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند و همین موضوع آنها را وادار میکند از یکدیگر کمک بگیرند. داستان میان اتفاقات اصلی، به انگیزهها نزدیکتر میشود و نشان میدهد که یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. فضای بسته یا ناآشنا، دامنه انتخابها را محدود میکند و چنین محدودیتی تغییر شخصیتها را طبیعیتر میکند. بدون توضیح دادن پایانبندی، کشمکش میان خواستهها ادامه دارد؛ در نتیجه «مسافر» فرصت کافی برای شکل گرفتن تغییرها داشته باشد. روایت با حفظ تمرکز، به رابطهها نیز توجه میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست.