در آیندهای نزدیک، انسانها برای استعمار مریخ تلاش میکنند و گروهی از ساکنان با کمبود منابع و تنشهای سیاسی روبهرو میشوند. شرایط سیاره و رقابت بر سر بقا، مأموریت را از یک پروژه علمی به بحران انسانی تبدیل میکند. اثر بدون شتاب، فضای اطراف را مهم نگه میدارد و این انتخاب نشان میدهد چگونه همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست. زمینهای که قصه ساخته، ریتم حرکت شخصیتها را تعیین میکند و این فشار تغییر شخصیتها را طبیعیتر میکند. در ادامه، ابهامهای تازه شکل میگیرند تا تصمیمگیری تنها راه پیش رفتن باشد ترس شخصی را کنار بگذارند. در پس اتفاقات ظاهری، احساس تعلق بررسی میشود که بهمرور به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. بدون ورود به جزئیات پایانی، مسیر حل مسئله اهمیت خودش را حفظ میکند؛ به همین دلیل «مریخ» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. از این نقطه، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند و هر طرف ناچار شود میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند.