این بازخوانی وحشتمحور از افسانه سفیدبرفی، شاهدخت جوانی را در جهانی بسیار خشنتر از نسخههای کودکانه قرار میدهد. ملکهای که از زیبایی و جایگاه سفیدبرفی احساس تهدید میکند، فرمان میدهد او از قصر حذف شود. دختر به جنگل میگریزد و به جای پناهگاهی امن، با محیطی روبهرو میشود که موجودات عجیب، خشونت و خطر در آن حضور دارند. افرادی که در مسیر به او کمک میکنند نیز الزاماً همان شخصیتهای آشنای قصه کلاسیک نیستند و هرکدام انگیزه و گذشته خودشان را دارند. ملکه از جادو و قدرت سیاسی برای پیدا کردن او استفاده میکند و سفیدبرفی باید برای نخستین بار بدون حمایت دربار از خودش دفاع کند. عناصر شناختهشدهای مانند آینه، سیب و حسادت در فضایی تاریکتر بازسازی میشوند و داستان بیشتر بر بقا و ترس تمرکز دارد. سفیدبرفی کمکم میفهمد بازگشت به قصر فقط برای پس گرفتن عنوان یا شکست دادن ملکه نیست؛ باید ساختاری را که او را صرفاً بر اساس ظاهر و نسب تعریف کرده به چالش بکشد و خودش انتخاب کند چه نوع زندگی و قدرتی میخواهد.