در جریان جنگ هند و پاکستان در سال ۱۹۷۱، گروه کوچکی از سربازان هندی در پاسگاه لونگهوالا نزدیک مرز راجستان مستقر میشوند. سرگرد کولدیپ سینگ چاندپوری فرمانده نیروهاست و میداند تعداد افرادش بسیار کمتر از واحدهای زرهی پاکستانی است که به منطقه نزدیک میشوند. دستور عقبنشینی وجود ندارد و کمک هوایی نیز تا روشن شدن هوا امکانپذیر نیست. سربازان در شب پیش رو باید با مهمات و تجهیزات محدود از پاسگاه دفاع کنند. در کنار آمادهسازی نظامی، فیلم زندگی شخصی چند نفر از نیروها را نشان میدهد؛ جوانانی که نامه، خانواده و رابطههایشان را با خود به جبهه آوردهاند و هرکدام دلیل متفاوتی برای ماندن دارند. تانکها و نیروهای دشمن نزدیکتر میشوند و فرمانده باید تصمیم بگیرد چگونه افرادش را در خطی بسیار کوچک پخش کند تا تا صبح دوام بیاورند. داستان با الهام از نبرد لونگهوالا ساخته شده و جنگ را از نگاه سربازانی دنبال میکند که میدانند احتمال زنده ماندنشان کم است، اما عقبنشینی میتواند مسیر پیشروی دشمن را کاملاً باز بگذارد.