کریس کرینگل سالهاست در منطقهای سرد و دورافتاده زندگی میکند و کارگاه اسباببازیاش با مشکلات مالی جدی روبهروست. کاهش تعداد کودکانی که به او باور دارند، بودجه کریسمس را کم کرده و دولت نیز حاضر نیست مانند گذشته هزینهها را جبران کند. برای حفظ کارگاه، کریس قراردادی با ارتش آمریکا میپذیرد تا کارکنانش قطعات نظامی تولید کنند. در سوی دیگر، بیلی وِنَن، پسربچهای ثروتمند و خودخواه، پس از دریافت تکه زغال به جای هدیه مورد انتظارش تصمیم میگیرد از بابانوئل انتقام بگیرد. او اسکینمن، آدمکشی حرفهای، را استخدام میکند تا کریس را پیدا کرده و از میان بردارد. قاتل در جستوجوی مردی افسانهای به شمال میرود و کمکم میفهمد هدفش با تصویر کودکانه بابانوئل تفاوت زیادی دارد. کریس که به اندازه سالها کارش خسته و بدبین شده، مجبور میشود علاوه بر حفظ کارگاه و کارکنانش، با دشمنی واقعی مقابله کند که برای انجام قراردادش حاضر است تا قطب شمال نیز پیش برود.