مردی تنها و سادهدل که تمام عمرش چوپانی کرده، متوجه میشود از بدو تولد نفرینی همراه او بوده که اجازه نمیدهد ازدواج کند. پس از سالها شکست در پیدا کردن همسر، برای شکستن طلسم سراغ جادوگری منزوی میرود. جادوگر حاضر است کمک کند، اما شرط میگذارد مرد سه مأموریت تقریباً ناممکن را انجام دهد. او با کمک سگی سخنگو، کیمیاگری عجیب و چند شخصیت افسانهای وارد سفری میشود که از جنگلها و قلعهها تا مکانهای جادویی ادامه دارد. هر مأموریت بیشتر از قدرت، به صداقت و شجاعت او نیاز دارد و مرد کمکم نسبت به خود جادوگر نیز احساساتی پیدا میکند. مشکل اینجاست که قوانین طلسم و پیمانی که میانشان بسته شده اجازه نمیدهد پاسخ عشق به سادگی روشن شود. در جهانی شبیه قصههای کلاسیک، او باید بفهمد آیا رسیدن به «عشق واقعی» جایزهای است که با انجام وظیفه به دست میآید یا نتیجه شناختن فرد دیگری بدون تلاش برای تغییر دادن او.