جورج واشنگتن کارور، دانشمند و کشاورزشناس سیاهپوست، در دورهای فعالیت میکند که کشاورزان جنوب آمریکا با فرسودگی خاک و وابستگی شدید به پنبه روبهرو هستند. او در مؤسسه تاسکیگی روی روشهای کشت تناوبی و استفاده از محصولاتی مانند بادامزمینی تحقیق میکند و معتقد است علم میتواند زمینهای آسیبدیده را دوباره قابل استفاده کند. کارور همزمان با تبعیض نژادی، تردید همکاران و فشار افرادی روبهروست که تحقیقاتش را جدی نمیگیرند. رابطهاش با سارا و زندگی شخصی نیز تحت تأثیر زمانی قرار میگیرد که تقریباً کامل صرف آزمایش و آموزش کشاورزان میکند. او تلاش میکند کاربردهای تازهای برای بادامزمینی پیدا کند تا کشاورزان دلیل اقتصادی برای تغییر الگوی کشت داشته باشند. موفقیت علمی به تنهایی کافی نیست؛ باید صاحبان زمین، سیاستمداران و بازار را نیز متقاعد کند. فیلم زندگی مردی را دنبال میکند که میان عشق شخصی و مأموریتش برای حفظ زمینهای کشاورزی گرفتار است و باور دارد دانش زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که زندگی مردم عادی را بهبود دهد.