«Hombre» درباره جان راسل، مردی است که در کودکی میان آپاچیها بزرگ شده و اکنون میان جامعه سفیدپوستان و فرهنگی که با آن شکل گرفته فاصلهای آشکار احساس میکند. پس از به ارث بردن ملکی، او تصمیم میگیرد آن را بفروشد و با دلیجان سفر کند. همسفرانش در آغاز نگاه تحقیرآمیزی به پیشینه او دارند و حتی ترجیح میدهند راسل جدا از آنها بنشیند. اما هنگامی که گروهی راهزن به دلیجان حمله میکنند و مسافران را در بیابان بدون امکانات کافی رها میسازند، همان فرد طردشده به کسی تبدیل میشود که بیشترین توانایی را برای زنده ماندن دارد. پولی که راهزنان دنبال آناند نیز به فساد و سوءاستفاده از مردم بومی گره خورده است. راسل باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه مسئول نجات افرادی است که پیشتر او را نپذیرفتهاند. فیلم وسترن را به بحثی درباره نژادپرستی، خودخواهی و مسئولیت اخلاقی تبدیل میکند و از سکوت و عملگرایی شخصیت اصلی برای به چالش کشیدن معیارهای ظاهری «تمدن» استفاده میکند.