لو، زن جوانی که از زندگی روزمره و کارش خسته شده، شیفته کتابها و سخنرانیهای یک مربی خودیاری به نام وال است. مشکل اینجاست که وال در واقع قاتل زنجیرهای است و فلسفه «زندگی بدون محدودیت» را با قتل افرادی که مزاحم میداند ترکیب میکند. لو از هویت واقعی او باخبر میشود اما به جای فرار، مجذوب آزادی و اعتمادبهنفسش شده و تصمیم میگیرد همراهش سفری جادهای برود. وال به او آموزش میدهد از ترس و توقعات اجتماعی فاصله بگیرد، در حالی که روشهایش هر روز خشنتر و غیرقابلقبولتر میشوند. لو در آغاز تصور میکند میتواند فقط از جنبههای مثبت حرفهای مربی استفاده کند و در قتلها دخالت نکند، اما مرز میان تماشاگر و شریک به تدریج از بین میرود. پلیس نیز رد سفر آنها را دنبال میکند. زن باید بفهمد تمایلش به تغییر زندگی تا چه اندازه اجازه داده خطر واقعی را نادیده بگیرد و آیا هنوز میتواند پیش از تبدیل شدن به بخشی از همان چیزی که زمانی فقط دربارهاش کنجکاو بود، از وال جدا شود.