ایدا و بنی پس از اتفاقهای قسمت اول دوباره در مدرسهای درس میخوانند که بعضی دانشآموزانش صاحب حیوانات جادویی سخنگو هستند. این بار مدرسه برای جشن سالگرد خود نمایش بزرگی آماده میکند و دانشآموزان باید در اجرا، موسیقی و پشت صحنه با هم همکاری کنند. آنا-لنا که دوست دارد دیده شود و هلن که به محبوبیت و ظاهر اهمیت زیادی میدهد، وارد رقابتی میشوند که گروه را تقسیم میکند. حیوانات جادویی مانند روباه، پنگوئن و دیگر همراهان با حرفهای صریحشان چیزهایی را میبینند که صاحبانشان از گفتن آنها میترسند. در همین زمان، خرابکاری یا مشکلهایی در تدارک جشن رخ میدهد و بچهها باید بفهمند چه کسی مسئول است. ایدا تلاش میکند میان دوستان آشتی ایجاد کند، اما خودش نیز درباره جایگاهش در گروه و رابطههای تازه سؤال دارد. فیلم کودکانه از مدرسه جادویی برای صحبت درباره حسادت، دوستی و اعتمادبهنفس استفاده میکند و نشان میدهد داشتن حیوانی که همیشه حقیقت را میگوید مفید است، اما هیچ جادویی نمیتواند جای گفتوگوی مستقیم میان دوستان را بگیرد.