در سپیده دم، کلاریس آخرین نگاهی به شوهر و دو فرزندش در خواب میاندازد، در گذاشتن یادداشت تردید میکند و به جاده میرود. فرار ناامیدانه ای که به تدریج لایه های خود را آشکار می کند زیرا کلاریس - که به نظر می رسد یک ارتباط فوق العاده با خانواده ای که پشت سر گذاشته است دارد - خود را در دنیا گم می کند.