«Bitter Harvest» در اوکراین دهه ۱۹۳۰ و همزمان با سیاستهای استالینی و قحطی هولودومور میگذرد. یوری، جوانی هنرمند، در روستایی بزرگ شده و از کودکی به ناتالکا علاقه دارد، اما تغییرات سیاسی زندگی آرام جامعه را از هم میپاشد. مصادره زمین و محصولات، فشار مأموران حکومتی و کمبود غذا خانوادهها را در شرایطی قرار میدهد که انتخابهای معمول دیگر معنا ندارند. یوری میان حفظ خانواده، عشقش به ناتالکا و مخالفت با سرکوبی که اطرافش میبیند گرفتار میشود و مسیر او از روستا به شهر و دوباره به قلب بحران کشیده میشود. فیلم داستان عاشقانه را در بستر یک واقعه تاریخی بزرگ قرار میدهد و تلاش میکند پیامد سیاستهای اجباری بر زندگی روزمره مردم را از زاویه شخصیتهای جوان نشان دهد. جنگ، مهاجرت و مقاومت در روایت حضور دارند، اما هسته داستان بر تلاش برای زنده ماندن و حفظ پیوندهای انسانی در دورهای است که گرسنگی و ترس هر تصمیم را دشوار میکند.