فرانک کسل زمانی مأمور پلیس بود، اما پس از کشته شدن خانوادهاش از زندگی قبلی جدا شده و به مجازات مستقیم جنایتکاران روی آورده است. او سالها در تونلها و پناهگاههای مخفی زندگی میکند و شبکههای مافیایی را یکییکی هدف قرار میدهد. زمانی که یاکوزای ژاپنی برای کنترل تجارت سازمانیافته وارد شهر میشود و فرزندان رهبران مافیا را میرباید، شرایط پیچیدهتر میشود. خانوادههای جنایتکار که خود هدف همیشگی فرانک هستند، ناچار میشوند برای بازگرداندن کودکان با دشمن مشترکی روبهرو شوند. «مجازاتگر» نسخه سال ۱۹۸۹ شخصیت مارول، فرانک کسل را به شکل یک ضدقهرمان خشن و تنها معرفی میکند. داستان تقابل ساده خیر و شر نیست؛ قهرمان باید تصمیم بگیرد آیا برای نجات کودکانی که والدینشان بخشی از همان دنیای جنایی هستند وارد عمل شود یا نه. همین تضاد، جنگ شخصی او با مافیا را به موقعیتی پیچیدهتر از انتقام معمول تبدیل میکند. برخورد او با پلیس سابق و مافیا نیز مرزهای این انتخاب را بارها آزمایش میکند.