دانیال و مهتاب که به دلیل اعتراضات دانشجویی و سیاست های متضاد از هم جدا شده اند، زمانی که دانیل از تهران فرار می کند، از هم جدا می شوند. اما مهتاب دنبال میشود و به سمت جنوب به روستای خود میرود. هنگامی که عاشقان دوباره به هم می پیوندند و به تهران بازمی گردند، خود را در میدان نبرد متروکه ای که مملو از مین های زمینی و سربازان کشته شده است، گرفتار آب های سیل می شوند.