اگنس احساس می کند گیر کرده است. برخلاف بهترین دوستش، لیدی، که به نیویورک نقل مکان کرده و اکنون در انتظار بچهدار شدن است، اگنس هنوز در خانهای زندگی میکند که زمانی به عنوان دانشجوی فارغالتحصیل در آن زندگی میکردند و اکنون به عنوان استاد در دانشگاه خود کار میکند. چند سال پیش اتفاق بدی برای اگنس افتاد و از آن زمان، علیرغم تمام تلاشهای او، زندگی دوباره به مسیر خود بازنگشت.