ماریسول، دختر نوجوانی بدون مدرک قانونی در آمریکا، پس از حادثهای خانوادگی مجبور میشود برای حفظ آیندهاش تصمیمهای سخت بگیرد. او میان مدرسه، کار، ترس از اخراج و نیاز به حمایت از نزدیکانش حرکت میکند. داستان در میانه تنش، به رابطهها نیز توجه میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه مسئولیت همیشه با قدرت همراه است. همزمان با پیشرفت ماجرا، دوستی نقش تعیینکننده پیدا میکند و این موضوع در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. شرایطی که شخصیتها در آناند، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و نتیجه این وضعیت اختلافها را برجستهتر میکند. در بخشهای بعدی، فشار موقعیت بیشتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند. بدون ورود به جزئیات پایانی، نتیجه تصمیمها بهتدریج جمع میشود؛ و «ماریسول» شخصیتها را در مرکز روایت حفظ کند. کمی بعد، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند به همین دلیل آدمها مجبور میشوند روش قبلی خود را تغییر دهند.