در «ماتریارک»، لورا بیرچ پس از آنکه یک اوردوز تقریباً جانش را میگیرد، از زندگی پرتنش شهری فاصله میگیرد و به زادگاهش بازمیگردد. او همزمان با بیماری یا تغییرات جسمی عجیبی روبهرو است که توضیح روشنی برایشان پیدا نمیکند. بازگشت به خانه به معنای دیدار دوباره با مادرش، سلیا، نیز هست؛ زنی که رابطه لورا با او سالها پر از فاصله و ناراحتی بوده است. روستای قدیمی در ظاهر آرام است، اما رفتار مردم و رازهای خانوادگی نشان میدهد گذشته لورا به نیرویی تاریک و واقعی وصل شده است. آنچه ابتدا میتواند نشانه اعتیاد، فشار روانی یا خاطرات آسیبزا به نظر برسد، کمکم شکل ماورایی پیدا میکند. فیلم وحشت بدنی، رابطه مادر و دختر و فولکلور محلی را در هم میآمیزد و لورا را وادار میکند با ریشههایی روبهرو شود که برای فرار از آنها خانه را ترک کرده بود. یافتن حقیقت درباره بیماریاش به معنای شناختن حقیقتی ناراحتکننده درباره خانواده نیز هست.