جولیا تیستلویت به دنبال ازدواج مناسبی برای دوستش سلینا دالتون است و مالکوم، مجرد ثروتمند و سختگیری که فهرستی از ویژگیهای «همسر ایدهآل» دارد، به نظر هدف خوبی میآید. اما وقتی جولیا میفهمد خودش به دلیل نداشتن یکی از معیارهای مالکوم کنار گذاشته شده، احساس تحقیر میکند و نقشهای برای تلافی میچیند. او از سلینا میخواهد وانمود کند دقیقاً مطابق فهرست مالکوم است تا مرد عاشقش شود و بعد او را با فهرستی مشابه رد کند. سلینا ابتدا با اکراه وارد بازی میشود، اما هرچه بیشتر مالکوم را میشناسد میبیند پشت رفتار رسمی و قواعدش شخصیتی پیچیدهتر وجود دارد. همزمان ورود کاپیتان هنری آزوری و روابط اجتماعی لندن نقشه جولیا را دشوارتر میکند. در دنیایی که ازدواج با موقعیت اجتماعی و قضاوت عمومی پیوند خورده، شخصیتها باید بفهمند آیا میتوان شریک زندگی را مانند مجموعهای از شروط انتخاب کرد. داستان از سوءتفاهم و نقشه انتقامی برای رسیدن به مسئلهای سادهتر استفاده میکند: شناخت واقعی یک نفر با فهرست معیارها ممکن نیست.