پس از شیوع ویروسی مرگبار، بخش بزرگی از جمعیت بزرگسال آمریکا از بین رفته و کودکان و نوجوانان به عنوان ناقلان احتمالی بیماری تحت تعقیب قرار گرفتهاند. مِری شانزدهساله پس از از دست دادن خواهر کوچکش به گروهی از نوجوانان یتیم میپیوندد که میخواهند از مرز جنوبی کشور عبور کنند و زندگی تازهای پیدا کنند. نقشهای قدیمی آنها را به تونلی مخفی هدایت میکند، اما در میانه راه یکی از اعضای گروه زخمی میشود و بچهها برای پیدا کردن کمک وارد خانهای دورافتاده میشوند. صاحب خانه، کلارا، زنی ظاهراً مهربان و پرستار سابق است که به آنها غذا و پناه میدهد. خیلی زود مشخص میشود مهماننوازی او انگیزه دیگری دارد و نوجوانان در خانه گرفتار شدهاند. مِری باید در حالی که کلارا رابطهای بیمارگونه با او برقرار میکند، راهی برای نجات دوستانش پیدا کند. خطر بیرون خانه هنوز وجود دارد، اما گروه متوجه میشود تهدید اصلی ممکن است همان بزرگسالی باشد که وعده محافظت از آنها را داده است.