«لرزش: یک روز سرد در جهنم» برت گامر و پسرش تراویس را از گرمای بیابان به شمال یخزده کانادا میبرد. مجموعهای از حملات مرگبار در یک مرکز تحقیقاتی دورافتاده، احتمال حضور گرابویدها را مطرح میکند و برت برای بررسی دعوت میشود. محیط سرد در ابتدا با تصور همیشگی او از این موجودات سازگار نیست و همین موضوع پرسش درباره منشأ و سازگاری تازهشان ایجاد میکند. در جریان مأموریت، برت با علائمی جسمی روبهرو میشود که ممکن است نتیجه آلودگی قدیمی باشد و زمان برای پیدا کردن درمان محدود میشود. گروه باید هم نمونهای از موجودات را به دست آورد و هم از حمله گونههای مختلف آنها جان سالم به در ببرد. حضور شرکتها و تحقیقات محرمانه نیز احتمال دستکاری یا استفاده نظامی از گرابویدها را مطرح میکند. فیلم رابطه پدر و پسر را در کنار شکار هیولا نگه میدارد؛ تراویس میخواهد ثابت کند فقط دستیار نیست، در حالی که برت عادت دارد همه چیز را خودش کنترل کند. سرمای قطب قواعد قدیمی را تغییر میدهد، اما اصل بقا همان است: شناخت دشمن، آمادهسازی و بداههپردازی.