ژو فرناندس، مالک زمین بزرگی در پرتغال، پس از انقلاب میخک سال ۱۹۷۴ با تغییرات سیاسی و اجتماعیای روبهرو میشود که ساختار سنتی زندگی او را تهدید میکنند. او سالها مزرعه و خانواده را بر اساس قواعد قدیمی اداره کرده و معتقد است زمین بخشی جداییناپذیر از هویت خانوادگی است. با گسترش اصلاحات ارضی و فعالیت کارگران، کنترل او بر املاک به چالش کشیده میشود و اختلافهای سیاسی وارد روابط داخل خانه نیز میشوند. ژو تلاش میکند مالکیت و شیوه زندگیاش را حفظ کند، در حالی که نسل جوانتر خانواده نگاه متفاوتی به آینده دارد. گذشته استعماری پرتغال، نابرابری طبقاتی و تغییر قدرت در کشور به تدریج خود را در زندگی روزمره خانواده نشان میدهند. مردی که همیشه تصور میکرد زمین و نام خانوادگی برای حفظ جایگاهش کافیاند، مجبور میشود با جامعهای روبهرو شود که دیگر حاضر نیست همان قواعد قدیمی را بدون سؤال بپذیرد.