گروهی از آدمربایان پس از ربودن چند نفر در جاده دچار تصادف میشوند و وسیله نقلیهشان در منطقهای دورافتاده از کار میافتد. آنها همراه اسیران خود برای پیدا کردن پناهگاه وارد محدودهای میشوند که خانوادهای از آدمخواران خشن در آن زندگی میکنند. خیلی زود نقش شکارچی و قربانی تغییر میکند؛ آدمربایانی که تصور میکردند کنترل کامل اوضاع را در دست دارند، خودشان هدف اعضای خانواده قصاب قرار میگیرند. یکی از خطرناکترین آنها رَگهورن است که غریبههای واردشده به قلمرو خانواده را منبع تازه گوشت میبیند. اسیران باید تصمیم بگیرند آیا برای فرار موقتاً با آدمربایانشان همکاری کنند یا از آشفتگی برای نجات خود استفاده کنند. جنگل و ساختمانهای متروکه اطراف راههای خروج را محدود میکنند و هر برخورد تازه نشان میدهد خانواده محلی سالهاست برای شکار مسافران و پنهان کردن آثار جنایت آمادگی دارد.