اَش، پیشخدمتی نابینا در رستورانی است که مشتریان در تاریکی کامل غذا میخورند. محیط کاری او بهگونهای طراحی شده که دیدن در آن تقریباً ممکن نیست و همین موضوع باعث شده اَش نسبت به صداها و جزئیات اطراف حساسیت بیشتری داشته باشد. وقتی رئیس رستوران به قتل میرسد، او ناخواسته وارد تحقیقات پلیس میشود و ممکن است اطلاعاتی داشته باشد که برای شناسایی قاتل مهم است. در حالی که کارآگاهی تلاش میکند امنیت او را حفظ کند و سرنخهای پرونده را کنار هم بگذارد، اَش باید درباره افرادی که اطرافش هستند تصمیم بگیرد و تشخیص دهد به چه کسی میتواند اعتماد کند. فضای تاریک رستوران و محدودیت دید، هر ملاقات و هر صدای ناشناس را به تهدیدی بالقوه تبدیل میکند، بهخصوص وقتی مشخص میشود قاتل هنوز نزدیک است و پرونده پایان نیافته است.