روهان جوانی مهربان و شاد است که از بدو تولد نابینا بوده و برای امرار معاش به عنوان صداپیشه کار می کند. او از طریق دوستانش با سوپریا، زنی کارگر که او نیز نابینا است، اما با افتخار مستقل آشنا می شود. این دو شروع به دوست داشتن یکدیگر می کنند و ازدواج می کنند. سخت ترین سفر روهان در تلاش او برای انتقام گرفتن از قاتلان غیرمستقیم سوپریا آغاز می شود.