نیک فلین نویسنده جوانی است که در پناهگاه بیخانمانها کار میکند و ناگهان پدرش جاناتان، مردی الکلی و خودشیفته که سالها از او دور بوده، به همان مرکز میآید. حضور پدر خاطرات سخت و ترس نیک از شباهت پیدا کردن به او را زنده میکند. فیلم رابطه پدر و پسر، اعتیاد، بیخانمانی و تلاش برای تعریف هویت مستقل را با لحنی تلخ و انسانی بررسی میکند. مسیر «فلین بودن» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «Being Flynn» نقطههای عطف را از دل واکنش کاراکترها به چالش مرکزی میسازد. «فلین بودن» با حفظ پیچشهای فرجامی، زمینه را کامل میکند؛ «Being Flynn» مقصود کاراکترها، چالش مرکزی و دگرگونی پیوندهاشان را محور قرار میدهد. در «Being Flynn»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «فلین بودن» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه پیوندها و نگاه کاراکترها را جهت تازهای میدهد. مسیر روایی «فلین بودن» دانستهها را مرحلهای نمایان میکند و «Being Flynn» تا فرجام، نتیجه گره داستانی را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد.