«Firangi» در هند دهه ۱۹۲۰ و دوران حکومت بریتانیا میگذرد. مانگاترَم که همه او را «مانگا» صدا میکنند، جوانی بیکار و کمسواد است که بارها تلاش کرده وارد نیروی پلیس شود و هر بار شکست خورده است. در سفر به روستایی برای شرکت در عروسی دوستش، با دختری به نام سارگی آشنا میشود و به او دل میبندد، اما نداشتن شغل و جایگاه اجتماعی مانعی جدی برای این رابطه است. فرصت غیرمنتظرهای زمانی پیش میآید که مانگا به خاطر توانایی خاصی که در درمان کمردرد دارد نظر یک افسر بریتانیایی را جلب میکند و کاری برای خودش دستوپا میکند. او تصور میکند این شغل میتواند مشکل ازدواج را حل کند، اما ارتباطش با ساختار استعمار بهتدریج او را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان منفعت شخصی، اعتماد مردم روستا و احساسش به سارگی انتخاب کند. «Firangi» کمدی-درامی دورهای است که داستان عاشقانه یک مرد ساده را با فضای سیاسی هند پیش از استقلال ترکیب میکند و رشد شخصیت مانگا را از دنبال کردن یک شغل تا فهم مسئولیت بزرگترش پیش میبرد.