نایا پس از مرگ مادرش همراه خواهر کوچکترش به خانهای قدیمی نقل مکان میکند و تلاش دارد زندگی تازهای بسازد. خانه و محله در ظاهر آراماند، اما نشانههایی از آیینهای قدیمی و باورهای تاریک محلی خیلی زود توجه او را جلب میکنند. رفتار خواهرش تغییر میکند و اتفاقهایی رخ میدهد که نمیتوان آنها را با سوگ یا ترس معمول توضیح داد. نایا هنگام جستوجو درباره گذشته خانه به گروهی میرسد که سالهاست آیینهایی شیطانی را دنبال میکنند و ممکن است خانواده او را نیز هدف قرار داده باشند. او نمیداند چه کسی از اطرافیانش قابل اعتماد است و کدام هشدارها بر پایه خرافه یا حقیقتاند. هرچه حضور نیروی ناشناخته آشکارتر میشود، نایا مجبور است ریشه آیینی را پیدا کند که ظاهراً پیش از ورود آنها به خانه آغاز شده و اکنون خواهرش را به مرکز خود کشانده است.