«Franklyn» چند زندگی ظاهراً جدا را میان لندن معاصر و شهری خیالی به نام «Meanwhile City» کنار هم میگذارد. در آن شهر تاریک، جاناتان پریست نگهبان نقابداری است که با نظامی روبهروست که داشتن نوعی مذهب را اجباری کرده و او در پی دشمنی معروف به «فرد» میگردد. در لندن، امیلیا دانشجوی هنر آشفتهای است که پروژههایش را با رفتارهای خطرناک و خودویرانگر میسازد؛ میلو پس از بههم خوردن نامزدیاش به خاطره دوست دوران کودکی پناه میبرد؛ و پیتر به دنبال پسر گمشدهاش دیوید، سرباز بازگشته از جنگ، میگردد. فیلم ابتدا این خطوط را مستقل نشان میدهد و شباهتهای تصویری و شخصیتی کمکم ارتباطشان را آشکار میکند. «Franklyn» فانتزی را نه بهعنوان دنیایی صرفاً جادویی، بلکه بهعنوان راهی برای نمایش ذهن، ایمان، تنهایی و تروما به کار میبرد. هر شخصیت در نوعی واقعیت شخصی گرفتار است و باید با چیزی که از گذشته ساخته روبهرو شود. محور معما این است که چرا Meanwhile City و لندن به هم شبیه میشوند و تصمیمهای این چهار نفر چگونه در یک نقطه مشترک به هم میرسند.