جینسوک همراه پدر، مادر و برادر بزرگترش یوسوک به خانهای تازه نقل مکان میکند. یک اتاق در خانه به دستور صاحب قبلی بسته مانده و از همان شب نخست صداهایی عجیب از آن شنیده میشود. کمی بعد جینسوک شاهد ربوده شدن یوسوک است. برادر پس از نوزده روز برمیگردد، اما هیچ خاطرهای از دوران ناپدید شدن ندارد و رفتارهایش نیز برای جینسوک ناآشنا شده است. او به تدریج احساس میکند نهفقط برادر، بلکه والدینش نیز چیزی را پنهان میکنند. داروهای اضطراب و بیخوابی باعث میشوند خودش هم به حافظه و برداشتهایش شک کند. هنگامی که جینسوک مخفیانه برادرش را تعقیب میکند، تناقضهایی جدی در هویت خانواده و حتی زمانی که در آن زندگی میکند پیدا میشود. جستوجو برای فهمیدن اتفاق نوزده روز گذشته، او را به پرونده قتلی قدیمی و خاطرهای سرکوبشده میرساند که تمام چیزی را که درباره زندگی خودش باور داشته زیر سؤال میبرد.