شش غریبه در مزرعه ذرتی بیدار میشوند و هیچکدام نمیداند چگونه به آنجا آمده است. هر نفر شیئی متفاوت همراه دارد که ظاهراً برای حل معمای مشترک لازم است، اما هیچ مسیر مشخصی برای خروج دیده نمیشود. کمی بعد آنها متوجه میشوند مزرعه با تلههایی مرگبار احاطه شده و چیزی یا کسی حرکاتشان را زیر نظر دارد. گروه مجبور میشود اطلاعات شخصی خود را با دیگران به اشتراک بگذارد تا بفهمد چرا دقیقاً این افراد انتخاب شدهاند. بیاعتمادی بالا میرود، زیرا بعضی اشیا و نشانهها به گذشته یکی از اعضا ارتباط پیدا میکنند و احتمال دارد کسی بیش از آنچه میگوید درباره محل بداند. حرکت در ردیفهای مشابه ذرت جهتیابی را دشوار میکند و هر تلاش اشتباه میتواند یکی از تلهها را فعال کند. آنها باید پیش از تاریکی کامل، رابطه میان اشیا و علامتهای پراکنده را پیدا کنند و بفهمند آیا این بازی برای مجازاتشان طراحی شده یا هدف دیگری پشت انتخاب آنها وجود دارد.