زوج ما شیائو، یک خبرنگار خارجی، و پان ونجیا، یک پزشک داوطلب، مهندس میائو فنگ را در سفری به حومه شهر برای تعمیر یک ایستگاه پایه همراهی کردند. در طول این سفر، وضعیت محلی به طور ناگهانی تغییر کرد و این سه توسط یک سازمان افراطی ربوده شدند. زمانی که در زندان بودند، با ژو ویجی، یک تاجر چینی در خارج از کشور آشنا شدند. برای اینکه شانسی برای بقا پیدا کنند، در میان جنگ وحشیانه و هرج و مرج، سفری را برای فرار آغاز کردند.