هاسکل، خلافکار باتجربه، مأمور میشود با گروهی حرفهای یک خودروی زرهی را در محدودهای که ارتباط رادیوییاش قطع میشود سرقت کند. نقشه ظاهراً دقیق است، اما اتفاقات غیرمنتظره و حضور شاهدی نوجوان همهچیز را به هم میزند. هاسکل کمکم به این نتیجه میرسد که ممکن است کارفرمایش قصد حذف او را داشته باشد. داستان جنایی بر بیاعتمادی میان مجرمان، خیانت و تلاش برای کنترل نقشهای تمرکز دارد که به سرعت از دست خارج میشود. روند داستان «فرار از ترس 1998» دانستهها را مرحلهای نمایان میکند و «Shadow Run» تا فرجام، نتیجه بحران را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد. در «فرار از ترس 1998»، وزن اصلی روی پیامد انتخابها باقی میماند و «Shadow Run» پیوندها افراد اصلی را همزمان با بحران اصلی پیش میبرد. مسیر «فرار از ترس 1998» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «Shadow Run» نقطههای عطف را از دل واکنش افراد اصلی به مهمترین مانع میسازد. در «فرار از ترس 1998»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «Shadow Run» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند.