اِلِن، مأمور دولتی، دستور میگیرد پروفسوری را که متهم به انتقال اطلاعات محرمانه به کشورهای خارجی است پیدا و از میان بردارد. مأموریت در ظاهر ساده است، اما هنگام رویارویی شرایط تغییر میکند و پروفسور زنده میماند. آن دو ناچار میشوند با هم در مناطق کمجمعیت انگلستان سفر کنند و اِلِن کمکم متوجه میشود پروندهای که در اختیارش قرار گرفته شاید کامل یا دقیق نبوده باشد. پروفسور درباره پروژهای علمی و اطلاعاتی حرف میزند که میتواند دلیل واقعی تعقیب او را توضیح دهد و مدعی است کسانی در دولت میخواهند نتایج تحقیقاتش برای همیشه پنهان بماند. اِلِن به عنوان مأموری که همیشه دستور را اجرا کرده باید میان وفاداری به سازمان و شواهدی که خودش میبیند انتخاب کند. تعقیبکنندگان دیگری نیز به آنها نزدیک میشوند و سفر جادهای به فراری تبدیل میشود که در آن هیچ مکان امنی وجود ندارد. او باید بفهمد آیا مرد همراهش واقعاً خائن است یا خودش از ابتدا برای حذف شاهدی به مأموریتی فرستاده شده که موفقیتش به معنای پنهان ماندن حقیقت بوده است.